20/10/2017

طرح صحیحِ سوال نیمی از شناخت است

نبود فرهنگ سوال‌پرسی از جمله دلایل اساسی در سد راه لاینحل‌ماندن مشکلات و معضلات جامعه هستند...

 

 

 


درسیم سقز

 

پیشرفت اجتماعی مدیون پرسش‌های صحیحی است که بنی‌آدم مطرح کرده و برای یافتن جوابش حتی از جان‌شان نیز گذشته‌اند؛ همان راهی که فرزانگان و سیمرغ‌ها در پیش گرفتند. اگر ویژگی کنجکاوی در آدمی نمی‌بود آیا آن‌وقت می‌توان گفت که امروزه متوجه انسان‌بودن، اجتماعی‌بودن و تمام آگاهی‌ها و پیشرفت‌هایی که انسانیت بدست آورده می‌شدیم؟ در صورت نبود این ویژگی آیا ما به مثابه‌ی انسان تا به این اندازه می‌توانستیم متوجه خویش گشته و در پایداری اجتماعی‌بودن‌مان مشارکت داشته باشیم؟ اگر مسایل طبیعی اجتماعی که در طول تاریخ، انسانیت با آن روبه‌رو گشته بدون حل می‌ماندند مگر ممکن بود که به نقطه‌ی حال حاضر یعنی همین الان که می‌توانیم بخوانیم و صحیح و غلط‌بودن مساله را بکاویم؟ در اینجا برای روشنی‌بخشیدن به منظورمان می‌توانیم چنین سوالی را مطرح کنیم: چنانچه شناخت صحیح مساله نیمی از حل آن است بنابراین آیا طرح صحیح سوال در مورد مساله نیمی از شناخت نخواهد بود؟ بجای اینکه بگوییم ما برای چه می‌پرسیم آیا پرداختن به کیفیت پرسش، برخورد صحیح‌تری نخواهد بود؛ یعنی بگوییم که باید چه و چگونه بپرسیم؟ البته بایستی این مطالب را از موضوع قدرت‌گرایی و حکمرانی تمیز داشت.

اهداف، تاثیر وافری در شکل و محتوای سوال دارند. بنابراین همیشه باید مدنظر قرار داد که هدف ما از پرسیدن سوالی که بخواهیم بپرسیم چیست؟ اگر هدف ما انجام گذار از مساله و یا معضل باشد آنگاه بایستی سوالات نیز در این راستا مطرح گردند. مثلا برای کسب شناخت و درک مساله و یا معضل که اولین گام به شمار می‌آید بایستی سوالاتی را مطرح و به دنبال جواب‌شان گشت. سوالاتی که به بهترین، صحیح‌ترین و سریع‌ترین شکل ما را به هدف برسانند. البته برای طرح چنین سوالاتی نیاز به یک آگاهی همه‌جانبه می‌باشد.

از بعدی دیگر سوالات هنگامی مطرح می‌شوند که نیازی پیش بیاید. مثلا نیاز به شناخت خود و یا هر چیز دیگر. در واقع این امر نیز جستجو و کنجکاوی را به همراه خواهد داشت. بنابراین از یک لحاظ می‌توان گفت که پیش‌آمدن سوالات در ارتباط با رفع نیازها می‌باشد. شاید پرسیده شود که آیا خود پیش‌آمدن سوال یک نیاز نیست؟ ولی مهم این است که بشریت همیشه مجبور بوده و هست که برای رفع همه نوع نیازهای طبیعی و اجتماعی‌اش و حتی جهت رفع تلی از معضلات ساختگی و غیرطبیعی که امروزه ذهنیت قدرت‌گرا و منحرف مسبب آن گشته، جوابگو باشد. زمانی‌که از این منظر به مساله نگریسته شود، به اهمیت سوال و طرح صحیح آن پی‌برده می‌شود. بنابراین سوالات تنها در همان معنای تنگی که تعریف می‌شد نیست، بلکه سوالات نشان‌دهنده‌ی نوع و کیفیت نگرش، عزم و گرایش و اهداف‌مان می‌باشند. در اینجا لازم به ذکر است که نبود فرهنگ سوال‌پرسی و یا عدم طرح صحیح سوال در یک جامعه، از جمله دلایل اساسی در سد راه لاینحل‌ماندن مشکلات و معضلاتی هستند که امروزه گریبانگیر جامعه شده‌اند. حتی معضل خودیابی فرد و جامعه ناشی از همین مساله می‌باشد.

مثلا معضل بیکاری که امروزه نه تنها جوامع را دچار فرسایش روحی و جسمانی کرده بلکه دیگر به ابزاری برای حکمرانان مبدل شده که توسط آن خواست و اراده‌ی جامعه را تحت کنترل خودشان درآورند. بدون شک اعضای جامعه برای رهایی از چنین معضلی در تلاش می‌باشد ولی علت بی‌نتیجه‌ماندن آن و یا به عبارتی دیگر دلیل عدم ریشه‌کن‌ساختن این معضل چیست؟ اگر محتوای مساله را از دیدگاهی که در بالا سعی در ترسیم چارچوب آن نمودیم مورد واکاوی قرار دهیم، می‌بینیم که مشکل و علت اساسی در نوع و کیفیت طرح سوال می‌باشد. به‌عنوان مثال سوال فردی که بیکار عنوان می‌شود این است که چرا به من کار نمی‌دهند؟ حال این همان سوالی است که حکمرانان سعی در پیش‌آوردن آن برای افراد جامعه دارند. زیرا این تنها سوال نیست بلکه ایجاد نگرش و یا در کل ذهنیتی است که طی آن جامعه نسبت به نیروی ذاتی‌اش بی‌اعتماد و دچار شکست گشته و خود را در موقعیت نیازمندبودن به نظام مورد ارزیابی قرار می‌دهد. در حالی که بایستی سوال اینکه چرا در طبیعت، تمام موجودات بیکار نبوده ولی جامعه‌ی انسانی با آن همه دبدبه‌ی پیشرفت علم و آگاهی‌اش بیکار می‌ماند؟ طرح و پرسیده شود و یا پرسید که برای چه بایستی در یک جامعه و سرزمینی که بیش از حد تصور برای همه امکان کار وجود داشته باشد، افراد جامعه در آنجا بیکار باشند؟ اصلا بیکاری بیانگر چیست؟ چگونه تعریف می‌شود و بایستی چگونه تعریف کرد؟ می‌توان به نمونه‌های دیگری از این دست اشاره نمود از جمله مساله‌ی فقر، تخریبات محیط‌زیست، متزلزل‌شدن پایه‌های روابط اجتماعی، بی‌اخلاقی، عدم امنیت اجتماعی، نزول سطح بهداشت و رشد بیماری‌های روانی، ازدیاد جمعیت، صنعتی‌شدن زندگی، ضعیف‌شدن حافظه‌ی تاریخی، گسترش نابرابری، باژگونی و یا همان منحرف‌شدن ادراک و مفاهیم و ... اساسا اگر در مورد این‌ها سوالاتی صحیح طرح نگردد نمی‌توان به حل آنها نیز پرداخت.

اگر سوال‌هراسی و یا عدم طرح صحیح سوال در جامعه‌یی وجود داشته باشد، نشان‌دهنده‌ی این است که آن جامعه در چنگال سیاست‌های نظام استعمارگری قرار گرفته است و از آنجا که سطح سوالات در یک جامعه بیانگر سطح جویندگی و اهداف آن جامعه می‌باشد، لذا نظام‌های استعمارگر جهت تحمیل اهداف بی‌خطر برای منافع‌شان بر روی جامعه شروع به ایجاد تغییر و تحول در دنیای فکری و ذهنی آن می‌کنند. نوع و کیفیت سوالات محصول و یا همان معیار اندازه‌گیری نتایج سیاست‌های مستعمره‌ساز نظام بر روی جامعه می‌باشد. بنابراین می‌توان به وجود رابطه‌ی مابین سوال و نوع نگرش و یا اهداف پی برد، اینکه تا چه اندازه تحت‌تاثیر سیاست‌های استعمارگری قرار گرفته و یا تا چه اندازه مطابق با حقیقت فرد ـ جامعه می‌باشد. از این‌رو انجام ترمیم و بازسازی در این مهم امری الزامی می‌باشد. در پایان می‌توان گفت که با کسب آگاهی از این واقعیت و گسترش‌دادن آن، دیگر خواهیم توانست از محدوده‌یی که نظام‌های استعمارگر برای ما ایجاد کرده‌اند خارج شده و فراتر از آن با اتکا به نیروی ذاتی‌مان به حل مسایل و معضلات پرداخته و در ایجاد حیاتی آزاد و سالم نقشی بسزا داشته باشیم.

بدون آزادی رهبری, منزوی‌سازی پایان نخواهد یافت

انجام برخی دیدارهای گاه و بی‌گاه، بدین مفهوم نیست که 17 سال سیاست منزوی‌سازی سنگین انجام نشده است...

تراژدی محیط زیست در ایران (4)

وزارتی که خود بانی سدسازی که منشاء ریزگردهاست، نمی‌گذارد اطلاعاتش به‌دست دیگران بیفتد. پس اعتراضات ...

این وطن را به یقین دوباره وطن كنیم!

درد جامعه گاه زخم عمیقی است با ناله‌یی سخت فروخورده در گلو. و درد جامعه‌ی كورد همواره چیزی بوده از همین مایه...

2017 © Partiya Karkerên Kurdistan (PKK)
[email protected]